وب لاگ دختر پسر هاي بندرعباس
دیدن برخی از اینها دقیقا برای کور شدن یک هفته ای
اشتهای شما کافیه. اغلب این غذاها در کشور چین طرفدار داره و کلا دهنشون
سرویس با این غذاهاشون
1- سالاد عنکبوت در چین
2-بالوت، خوراک جنین جوجه در فیلیپین
3-معجون مارو عقرب در ویتنام
4-خون مار کبری-نوشیدنی مورد علاقه در نیروی دریایی آمریکا
5-سوپ لانه پرندگان-تایلند
6-ترشی بچه موش در چین
7-چشم ماهی تن در اندونزی
8-سوپ سوسک، غذای تابستانی در چین
9-اسکامولس، طبخ غذا با دل و روده حیوانات در مغولستان ( گفتنی هستش که
اینا الان که یه مقدار آرومتر شدن با دل و روده حیوانات درست میکنند , زمان
چنگیزخان با دل و روده انسان طبخ میکردن
)
10-سوپ خفاش در چین (دقیقا شبیه کله پاچه طبخ می شود
)
11-سوپ کرم ابریشم

لعنت به مستراحی که سوسک ها بدون اطلاع و هماهنگی سرشان را از چاه بیرون بیاورند
لعنت به مستراحی که مرکز کانونی تحدّب کاسه اش روی صورت آدم باشد
لعنت به مستراحی که قبل از نشستن کسی درش را بزند
لعنت به مستراحی که آبش قطع باشد و آفتابه اش خالی
لعنت به مستراحی که پشت درش نوشته باشند: «لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان ب... .»
لعنت به مستراحی که صدا را 56 مرتبه اکو کند. (که یه ساعت مجبور شی بعدش توضیح بدی بابا به خدا عمق فاجعه این قدر نبود)
لعنت به مستراحی که شیلنگش از هفت جا سوراخ شده باشد.
لعنت به مستراحی که سر شیلنگش همیشه توی چاهش افتاده باشد.
لعنت به مستراحی که فاصله کاسه اش از دیوار پشتی فقط یک سانت باشد. (هر دفعه که میای بشینی با کله میری سمته در ورودی )
لعنت به مستراحی که فشار شیر آبش مثل شیر سماور است.
لعنت به مستراحی که بدون آن، بنی بشر هیچ چی نیست.

مي گويند : که تنها يک دقيقه طول مي کشد تا دوستي
را پيدا کنيد ،
يک ساعت طول مي کشد تا از او قدرداني کنيد ،
اما يک عمر طول مي کشد تا او را فراموش کنيد
خداوند متعال به حضرت موسي عليه السلام وحي فرمود:
اي موسي : شش چيز در شش موضع قرار دارد و مردم در شش چيز ديگر به دنبال آن مي گردند و هرگز به آن نمي رسند.
اول – من راحتي را در بهشت قرار دادم و مردم در دنيا به دنبال آن هستند.
دوم- من علم را در گرسنگي قرار دادم و مردم در سيري بدنبال آن هستند.
سوم- من عزّت را در نماز شب قرار دادم و مردم در ابواب سلاطين بدنبال آن هستند.
چهارم- من بلندي و رفعت و درجه را در تواضع قرار دادم و مردم در تكبّر بدنبال آن هستند.
پنجم- من اجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم و مردم در قيل و قال بدنبال آن هستند.
ششم- من بي نيازي را در قناعت قرار دادم و مردم در زيادي مال و ملك بدنبال آن هستند

آخوندی که تازه روضه خان شده بود ,روضه می خواند. ولی از آنجایی که خیلی ترسیده بود و عصبی شده بود، زبانش بند آمد و نتوانست حتی یک کلمه بیان کند.
یک آخوند کهنه کار که آن صحنه را دید، سعی کرد که همکار جدیدش را راهنمایی
کند. به او گفت : بار بعد، قبل از روضه خوانی، چند قطره ویسکی توی یک لیوان
آب بریز و بنوش تا ترست از بین برود
طلبه هم جمعه بعدی همین کار را کرد و روضه خیلی گرم شد. روز بعد نامه ای از
طرف همان آخوندی که نصیحت کرده بود به دست طلبه رسید. توی آن نوشته شده
بود
برادر جمعه بعدی چند قطره ویسکی توی یک لیوان آب بریز، نه چند قطره آب توی یک بطری ویسکی. ضمناً مایلم بهت بگویم که
1ـ لازم نیست عمامه ات را دور کمرت ببندی
2ـ اینجوری عکس امام را جلوی مردم ماچ نکن، برات حرف در می آرند
3ـ ده فرمان موسی واقعاً 10 تا بودند، نه 12 تا. 12 تعداد امامان است، نه
11 تا. 11 نفر تعداد بازیکنان تیم فوتبال است و نفر دوازدهم داور نامیده می
شود، نه امام زمان
4ـ وقتی راجع به پیغمبر صحبت می کنی، بگو محمد (ص) و دوازده امام، نگو محمد و تیمش
5ـ اسم یزید، واقعاً یزید بوده است، نگو «اون مادر ق...» جلوی خواهران
6ـ وقتی راجع به نایب امام زمان صحبت می کنی، بگو امام، نگو پدر خوانده. پدر خوانده مافیایی بوده است
7ـ بن لادن اصلاً ربطی به ضربت خوردن حضرت علی نداشت و جورج بوش اصلاً در جنگ کربلا شرکت نکرده بود
8ـ عیسی تیرباران نشد، به صلیب کشیده شد
9ـ پایتخت عراق، بغداد است، نه نیویورک
10ـ گلاب برای خوش بو کردن است، نه برای خنک کردن عرقهای گردنت
11ـ خرماهایی که آنجا بود مزۀ ویسکی نبود
12ـ گناهکاران به جهنم می روند، نه به قزوین
13ـ اون پیرمردی که با انگشت بهش اشاره کردی و گفتی اون بچه باز است، من بودم
14ـ امام علی در هیچ مسابقات جهانی شمشیربازی شرکت نکرد و هیچوقت قهرمان المپیک نبود. برای مردم خالی نبند
15ـ عایشه زن پیغمبر بود، نه نوه اش
16ـ حضرت محمد بیسواد بود. نه شطرنج بازی می کرد و نه اینترنت داشت. آیه های قرآن توسط یاهو مسنجر به او وحی نمی شد
17ـ روضه خوانی بصورت نشسته اجرا می شود. چرا روی قالی دراز کشیده بودی؟
18ـ در پایان روضه خوانی، مردم را وادار کن که صلوات بفرستند. به آنها نگو گور پدر همتون
خلاصه برادر خیلی خراب کردی. والسلام

دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
اینطوری تعریف میکنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بیصدا بغل دستم وایساد. من هم بیمعطلی پریدم توش.
این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم میاومدم که ماشین یهو همون طور بیصدا راه افتاد.
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو نوره رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!
تمام تنم یخ کرده بود. نمیتونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت میرفت طرف دره.
تو لحظههای آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.
تو لحظههای آخر، یه دست از بیرون پنجره اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میاومد و فرمون رو میپیچوند.
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.
دویدم به سمت آبادی که نور ازش میاومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.
وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو،
یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل می دادیم سوار ماشین ما شده بود
حتما بخونيد
دکتر علی شریعتی
خدایا کفر
نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا
بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی
ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه
نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی
دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر
میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز
تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی
قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و
اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را
کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر
گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه
خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا
تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه
رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
برای اینکه :
فقط یک ایرانی استعداد چت کردن همزمان با ۱۸ آی دی یاهو رو داره!
فقط یک ایرانی هنگام دور زدن با ماشین، بجای استفاده از راهنما، دستش رو بیرون از ماشین میاره!
فقط یک ایرانی میتونه بوسیله بوق ماشین از سلام و احوالپرسی گرفته تا فحش … استفاده کنه!
فقط در ایرانه که بعد از مراسم ازدواج به عروس و داماد به جای آرزوی خوشبختی انواع راه های کشتن گربه دم حجله را آموزش می دهند.
فقط در ایرانه که اگه دختری بهت محل نمی گذاره میگن می گن عاشقته! و اگر پسری بهت محل نمی زاره اوا خواهره!
فقط در سریال های ایرانیه که آدم خوباش فقیرند و پر از اعتقاد و آدم بداش پولدارند و دزدند و به هیچ وجه آدم ها نمی تونند هر دو خصلت را
داشته باشند
فقط یک خواننده زن ایرانی، این نبوغ رو داره که با لباس شب بتونه تو کوه و کمر آواز بخونه
فقط یک پسر ایرانیه که بعد از ازدواجش تازه بیاد دوران شیرخوارگیش میوفته و به مادرش وابسته میشه (همون بچه ننه رو میگما که گیر قبلی بود!! لول)
فقط یک فروشنده ایرانیه که اگه وارد فروشگاه بشی و مثلا یک پیراهن را ازش بخوای بیاره تا پرو کنی میگه “اگه میخری بیارمش”
فقط در ایرانه که بعد از یک تصادف ساده ممکنه قتل اتفاق بیوفته
فقط خانمهای ایرانی هستند که دچار عارضه پوستی هستند و رنگ پوست صورت با گردنشون ۶ درجه فرق میکنه
فقط در ایرانه که داشتن زن با ۷،۸ تا دوست دختر امری اجتناب ناپذیره
فقط در عروسی ایرانیه که تعداد بچه ها از تمام میهمان ها و خدمه بیشتره
فقط یک مرد ایرانیه که مامانش رو بیشتر از زنش دوست داره
فقط در رستوران ایرانیه که تو بجای معاشرت با کسایی که باهاشون اومدی، بر و بر میز روبروت رو نگاه میکنی
فقط یک خانم ایرانیه که توی سوپر مارکت، سلمونی، مهمونی، صف مرغ و تخم مرغ، کفش پاشنه ۲۵ سانتی میپوشه
فقط در ایرانه که توی مهمونی، آدمها بجای معاشرت کردن و شاد بودن فقط به دنبال ایراد گرفتن و سوژه کردن هستند!
فقط در ایرانه که تا یه مهمون خارجی میاد سریع دور و برش جمع می شن و می پرسن اجاره خونه اون ور آب چقدره؟
فقط یک پدر بیچاره ایرانیه که مجبوره خرج بچه هاشو تا زنده است بده بعد هم بگن بیچاره سنی نداشت سکته کرد!
فقط در ایرانه که ابروی دختراش ۶ خط بالاتره
فقط در ایران بعد از طلاق، زنه فاسد بوده و مرده دیوانه!
فقط یه دختر ایرانی این استعداد رو داره که توی گرمای تابستون چکمه بپوشه و توی سرمای زمستون صندل !
فقط یک ایرانیه که توی رستوران بعد از خوردن غذاش درخواست ظرف یکبار مصرف میده تا ۲ لقمه باقیمونده غذاشو ببره خونه چون فکر میکنه پول داده !
فقط یک ایرانیه که تو رستوران سالاد را شخم میزنه و قبل از اینکه غذا رو براش بیارن سیر میشه !
فقط یک پدر و مادر ایرانی هستند که چه بچشون ۴ سال داشته باشه چه ۴۰ بازم این اجازه را دارن که حتی به آب خوردن بچشون نظارت کامل داشته باشن !
فقط ایرانی ها هستند که معتقدن که هنر، فقط و فقط نزد خودشونه !
فقط ایرانی ها هستند که در فرودگاه ها یه ۴۰/۵۰ کیلو اضافه بار دارن !
فقط یک خانم ایرانی میتونه که در یک استخر هتل ۵ ستاره با گن و لباس زیر بیاد تو آب چون فکر میکنه هر گردی گردوست !
فقط ایرانیها هستند که باز هم در رستوران همون هتل دوربین بدست از غذا و همه توریستهای دیگه
در حال خوردن غذا بدون اجازه فیلم میگیره تا به همه بگه من کجا بودم !
فقط در اداره های دولتی ایرانه که هیچ وقت حق با مشتری نیست و هر یک از کارکنان خود مدیر کل آن اداره هستند
و در ضمن به نشانه خاکی بودن کفشهاشونو زیر میز پارک میکنند و با دمپایی در اداره میچرخه!
فقط در اداره های دولتی ایرانه که امکان داره پرونده های شما گم بشه…!
فقط در ایرانه که پسر به پسر تیکه میندازه تا پیش دوست دخترش کلاس بزاره!
فقط یک ایرانی هست که پیش از یاد گرفتن کامپیوتر، می تونه فیلتر رو دور بزنه!
تو را دوست ندارم
تو رادوست ندارم نه دوستت ندارم!
روز اول که دیدمش بدجوری
بهم خیره شده بود. بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان
۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده! یه
آه از ته دل کشید. بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو
عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم
که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من
شده بود!!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم
تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.
بعداً
فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
دو تا دستش رو خیلی مؤدب کرد تو هم و انداخت جلوی شلوارش.
بعداً فهمیدم از ادبش نبوده، بلکه این ندید پدید تا من رو دیده
بود ....
اومد یه چیزی بگه ولی از بس
هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر
خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
سرش رو از
شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.بعداً فهمیدم از شدت
شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
بعد
از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟
گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه
بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی
به اسم IQ اصلاْ نداره.
بوی عطرش بدجوری مستم
کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم
رمانتیک بود. بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت
توالت عمومی حرکت کنیم.
ازش پرسیدم دانشگاه
میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد
استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
بهش
گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم
دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً
فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش
میبردتش!
نکات مهم: ۱) چقدر چیز
میشه بعداْ فهمید!!
۲) آدم منگل هم دل داره!!
رضا رشید پور مجری توانمند صدا و سیمای کشورمان در ادامه یکی از یادداشت های خود با عنوان " عجیب اما واقعی" که در وبلاگ شخصی اش - فقط چند خط- منتشر کرده است به نقل خاطره ای خواندنی از حسین رضا زاده از زبان هادی ساعی پرداخته که خواندن آن خالی از لطف نیست.
بر اساس این گزارش رشید پور در این مطلب چنین نقل کرده است:
حسین رضازاده از المپیک بر گشته بود. هر کسی می خواست خودی نشان بدهد و از او تقدیر کند. کارخانه ها و شرکت ها از هم سبقت می گرفتند. سایپا تصمیم گرفته بود یک ماکسیما به رضا زاده بدهد. مراسمی برگزار کردند. من هم دعوت بودم. گروه موزیک ارتش سرود ملی زد و قرآن تلاوت شد و مدیر عامل وقت سایپا (مهندس قلعه بانی ) روی صحنه رفت و کلی از سجایای اخلاقی جهان پهلوان حسین رضا زاده تعریف کرد. مجری برنامه از حاضران خواست که چند دقیقه به محوطه باز تالار بروند تا کلید خودرو در حضور عکاسان و خبرنگاران به رضازاده هدیه شود. حالا جمعیتی نزدیک به هزار نفر کنار ماکسیما ایستاده ایم تا قلعه بانی کلید را به رضازاده بدهد. فلاش مکرر دوربینها این صحنه را ثبت می کنند...
حسین کلید را گرفت و سوار ماشین شد. چند دورمقابل دوربینها چرخید و از درب محوطه بیرون رفت. گفتند لابد رفت تا ماشین را امتحان کند و الان بر می گردد. هزار مهمان و خبرنگار و مدیران سایپا نزدیک به یک ساعت چشمشان به در خشک شد ولی جهان پهلوان بر نگشت!!!...
کمی نگران شدم و به موبایلش زنگ زدم. بلافاصله گوشی را بر داشت. پرسیدم که حسین کجا رفتی آخه ؟! اینها همه منتظرند. با خونسردی کامل گفت " من الان تو راه اردبیلم ... ازشون تشکر کن .... بگو ماشین خوبیه ..... دستشون درد نکنه" هم به شدت تعجب کرده بودم و هم از ته دلم می خندیدم!
لیلی گفت: موهایم مشکی ست مثل شب…حلقه حلقه و مواج..دلت توی حلقه های موی من است. نمی خواهی دلت را آزاد کنی؟
نمیخواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟
مجنون دست کشید به شاخه های آشفته بید و گفت:نه! نمیخواهم..گیسوی مواج لیلی را نمیخواهم…دلم را هم.
لیلی گفت:چشمهایم جام شیشه ای عسل است….شیرین!نمیخواهی عکست را توی جام عسل ببینی؟شیرینی لیلی را؟
مجنون چشمهایش را بست و گفت:هزار سال است عکسم ته جام شوکران است…تلخ!تلخی مجنون را تاب می آوری؟
لیلی گفت:لبخندم خرمای رسیده ی نخلستان است.خرما طعم تنهاییت را عوض میکند…نمی خواهی خرما بچینی؟
مجنون خاری را در دهانش گذاشت و گفت:خار را دوستتر دارم.
لیلی گفت:دستهایم پل است.پلی که مرا به تو میرساند..بیا و از این پل بگذر…
مجنون گفت:اما من از این پل گذشته ام.آنکه میپرد دیگر به پل نیازی ندارد.
لیلی گفت:قلبم اسب سرکش عربی ست!بی سوار و بی افسار.عنانش را خدا بریده…این اسب را با خود میبری؟
مجنون هیچ نگفت.
لیلی که نگاه کرد مجنون دیگر نبود؛تنها شیهه ی اسبی بود و ردپایی بر شن!
لیلی دست بر سینه اش گذاشت…صدای تاختن می آمد!
اسب سرکش اما در سینه لیلی نبود…
آیا همسر شما قبل از ازدواج نزدیکی را تجربه کرده یا خیر؟ : | |||
|
| |||
آیا
برای شما مهم می باشد که بدانید همسر شما قبل از ازدواج رابطه جنسی با
فردی غیر ازشما را تجربه کرده است ؟ یا شیاد از آن دسته از افرادی هستید
که اعتقاد دارید همسر شما پیش از ازدواج هر کاری کرده ، کرده و مهم اینست
که بعد از ازدواج آن کارهار را انجام ندهد خوب در مورد خانمها شاید از
پرده زنانگی معلوم شود که قبل از شما رابطه جنسی را تجربه کرده اما این
روش مناسبی نیست چرا که برخی افراد به طور مادرزاد از داشتن پرده بکارت
محروم هستند و برخی دیگر از نوع پرده ارتجاعی دارند که خیلی راحت بدون از
بین رفتن پرده بکارت می توانند رابطه جنسی را تجربه کرده باشند . دخترانی
زیادی هستند که قبل از ازدواج به علت روابط جنسی با شخص دیگر ( دوست پسر
یا ...) پرده بکارت را از دست داده و پس از عمل جراحی آثار پارگی را ازبین
برده اند اما باز هم روشی متفاوت برای شناخت اینکه آیا همسر شما پیش از
ازدواج رابطه جنسی را تجربه کرده یا خیر وجود دارد. با یکی از دکتران
پزشکی قانونی در این مورد صحبت کردم و ایشون خیلی راحت و با صراحت گفتند
ماهر ترین جراح هم اگر پرده ای را عمل کرده باشد باز توسط پزشک قانونی
قابل شناسایی است . اما نکته ای که وجود دارد آیا شما به همسر خود اعتماد
دارید و با وجود این اعتماد قصد دارید قبل از ازدواج به پزشک قانونی
مراجعه کنید آیا با این روش به شخصیت همسر خود بی احترامی نشده ؟ شاید
شناسایی اینکه زن قبل از ازدواج فعالیت جنسی را تجربه کرده یا خیر آسان
باشد اما در مورد جنس مرد این شناسایی چگونه انجام می شود ؟ همه ما می
دانیم اگر جنس مرد هزاران بار هم فعالیت جنسی را در زندگی خود تجربه کند
هیچ تاثیری بر ظاهر آلت تناسلی ندارد اما آیا روش دیگری وجود دارد در پاسخ
به تمام سوالاتی که ذکر باید عرض کنم همیشه راه متفاوتی وجود دارد و حتی
می توان فهمید که آیا شوهر شما قبل از ازدواج با شما فعالیت جنسی را تجربه
کرده یا خیر امروزه حتی با استفاده از آزمایشات مخصوص با دستگاههای جدید
که در جرم شناسی از آنها استفاده می شود براحتی می توان کلیه رفتارهای
انجام شده در دوران زندگی یک فرد را مورد بررسی قرار داد اجازه بدید یک
آماری را که به تازگی به دستم رسیده بیان کنم در اروپا آمار مردانی که پیش
از ازدواج فعالیت جنسی را تجربه کرده اند از هر 10 نفر 2 نفر و در مورد
زنان از هر 10 نفر 3 نفر این رابطه را تجربه کرده اند اما این آمار در
ایران که البته شاید دقیق نباشد در مورد مردان از هر 10 نفر مرد ایرانی 5
نفر و از هر 10 زن ایرانی 5/3 نفر این رابطه را تجربه کرده اند البته این
آمار دقیق نیست حالا چند درصد امکان دارد شوهر شما جزآن 5 مرد باشد و یا
چد درصد امکان دارد همسر شما جز آن 3 یا 4 زن باشد سوالی از آقایون میپرسم
اگر شما از آندسته از افرادی هستید که فعالیت جنسی را قبل از ازدواج تجربه
کرده اید اگر همسر شما هم این تجربه را داشته باشد شما باید ناراحت شوید؟
یا بالعکس در هر صورت اینکه چگونه بفهمید آیا همسر شما پیش از شما فعالیت
جنسی را تجربه کرده یا خیر بستگی به شناخت خود شما از همسرتان دارد از نطر
روانی در هنگام فعالیت جنسی اگر فرد سابقا این رابطه را تجربه کرده باشد
به صورت غیر اردادی علائمی را از خود نشان می دهد که شما با شناختن این
علائم می توانید این مسئله را درک کنید اما به نظر من فعالیت جنسی قبل از
ازدواج را شاید نتوان بعنوان فعالیت جنسی حقیقی در نظر گرفت چرا که رابطه
جنسی حقیقی فقط در زندگی زناشویی تعریف شده اما فعالیت جنسی در بین تمامی
گروهها متداول بوده و از قانون خاصی پیروی نمی کند امیدوارم اول عاشق
باشید و رابطه جنسی را با معشوق خود انجام دهید تا اینکه اول رابطه جنسی
داشته باشید و بعد عاشق شوید من اینجا نمی توانم حرفهایی که بر پایه حدس و
گمان است مطرح کنم چرا که امکان دارد افراد با سوتفاهم مواجه شوند و در
زندگی دچار مشکل شوند اما باز هم عرض می کنم فعالیت جنسی قبل از ازدواج
فعالیت جنسی حقیقی نیست و مهم اینست که بعد از ازدواج خیانت صورت نگیرد
چرا که در اینصورت رفتار همسر شما توجیه ناپذیر خواهد بود البته واقعا
رابطه جنسی با چند نفر در زندگی مشکل ساز خواهد بود این یک امر اجتناب
ناپذیر می باشد پس توصیه من به دوستان به خصوص دختران اینست که دنبال
دوستی هایی که بر پایه رابطه جنسی باشد نباشید چرا که به واسطه چند لحظه
لذت آنی و زودگذر از یک عمر لذت به یاد ماندنی وشیرین محروم شوید همین طور
در مورد آقایون جدای ایتلا به بیماری هایی که امان دارد به آن مبتلا شوید
باید بدانید رابطه جنسی که فقط بواسطه ارضا شدن غریزه جنسی باشد باعث
اختلال در روحیات شما می شود پس رابطه جنسی مفید است که برگرفته از دوست
داشتن و عشق باشد مطمئن باشید این نوع رابطه جنسی خود به خود پیش می آید
امیدوارم با درج این مطلب باعث توهین به فرد یا گروه خاصی نشده باشد درک
مطالب مذکور احتیاج به تفکر بیشتر و بازنگری در رفتارهای خود را دارد. | |||
درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .
پس از اندك زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می كند
و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟
از روزی كه این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است
و جهنمیان را هدایت می كند و…
حال سخن درویشی كه به جهنم رفته بود این چنین است
: با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی
خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند![]()
توقع زیادی نیست.....
خواستن امنیت آغوش تو...
و عشقی که.. زیر خط کمربند نباشد....
***
میدانی که تا چه اندازه از دود خاکستری سیگار بیزارم....
اما...
هرگز نفهمیدی چرا گاهی فقط پُکی به سیگار افروختهی تو میزدم...
***
برای "تظاهر" به دلبستگی دیگر بهانهای ندارم!
چقدر غریب و مبهم.....
چه حس مشکوکی !!!
من و او دیگر "ما" نیستیم... و من حتی دلتنگش نمیشوم
انگار تمام آن روزها کابوس شکنجهای مزمن برای روح بی قرار و سر کش من بود
مثل پرندهای فراری از قفس
احساس رهایی میکنم
***
این روزها دچار سر گیجهام!
تلخ تر از تلخ!
زود می رنجم! انگار گمشدهام! حتی گاهی میترسم !!!
چه اعتراف بدی!
"تا شقایق هست زندگی باید کرد ..."
خبری از دل پردرد گل یاس نداشت.
باید اینطور نوشت:
هر گلی هم باشی،چه شقایق!
چه گل پیچک و یاس!
زندگی اجباریست!
زندگی در گرو خاطره هاست!
خاطره در گرو فاصله هاست!
فاصله تلخ ترین خاطره هاست.
شعر از دوست خوبم پسرك تنها




